لیله الرغائب...



دوست ارزشمندم ، خواننده ی محترم وبلاگم


شب آرزوهاست...


قاصدکی به دست باد دادم و عهد بسته ام


تا رسیدنش به مقصد برایت دعا بخوانم.


نگاهت به آسمان باشد


چرا که من بهترین آرزوها را برایت به قاصدک سپردم


تا به خدا برساند.



********

های لایت)

لینک دانلود ترانه ی جدید و زیبای " نوازش "با صدای سیاوش قمیشی عزیز.


 

میشه نوازشم کنی
وقتی گرفته حالم
میشه ببندی بالمو
آخه شکسته بالم
می فهمی چی میگم بهت
می بینی خستگیمو
میشه بذارم پیش تو
چند روزی زندگیمو
میشه بشینی پیشم و
یه شعر برام بخونی
امشب یه کم تنها شدم
میشه پیشم بمونی
...

انگار یه بغضی تو گلوم
داره شکسته میشه
اینجوری که پلکای تو
هی باز و بسته میشه
میشه نوازشم کنی
وقتی گرفته حالم
میشه ببندی بالمو
آخه شکسته بالم
...



این که نگات نمیکنم  ، یعنی گرفتار توام...


دل نوشت )

این دلتنگ نامه ی آیدایی ست که خودش هم

از سماجتش در نا امید نشدن در شگفت است و دلش زخمی ست و...

 

شانه ات را دیر آوردی سرم را باد برد

خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد

من بلوطی پیــر بـودم پای یک کـــوه بلند

نیمم آتش سوخت ، نیم دیگرم را باد برد

با همین نیمه همین معمولی ساده بساز

دیــــر کردی نیمـه ی عاشق ترم را باد برد

بال کوبیدم قفس را بشکنم عمرم گذشت

وا نشد بدتر از آن بـــال و پـرم را بـــاد بـرد... *

 


=====================


حس نوشت )

بیشتر از هر کاری ، چقدر دلم میخواد حرف بزنم...حرف بزنم ،

از همون حرفایی که همیشه نگفتمشون...


 =====================


عشق نوشت )

عشق تن به فراموشی نمی سپارد

مگر یکبار

برای همیشه

جام بلور تنها یکبار میشکند.

میتوان شکسته اش را نگاه داشت

اما شکسته های جام، آن تکه های تیز برنده، دیگر جام نیست.

احتیاط باید کرد

همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم عشق نیز...

بهانه ها جای حس عاشقانه را خوب میگیرند. **


=====================


دغدغه نوشت )

من یک بغل مهربانی را

در تیرگی های این شهر شلوغ گم کرده ام

نمی دانم سالهاست پی کدام دلشوره عاشقانه میگردم ...***


پ.ن) یه بغل محبت ؟ کاشکی محبتها واقعی و دایمی بودن ...

اما انگار توی تئاتر زندگی همه چیز تاریخ مصرف داره حتی محبت...

پرده که افتاد ... تموم....


======================

*حامد عسکری

**زنده یاد نادر ابراهیمی عزیز

( چه کسی میتونه مثل این عزیز اینقدر زیبا عشق رو معنا کنه... عاشقشم.)

***حسین ناصری


ای معلم ای دبستانی ترین احساس من...



معلمانم به حرمت تاثیری که بر همه ی فرزندان سرزمینتان

داشته و دارید

هفته اتان از امروز تا همیشه مبارک باد.


از بچگی با وجودی که مادرم دبیر بودند ،

هرگز رویای معلم شدن توو سرم نبود

اما الان ... کاملا از اینکه خداوند واسم پس از کلی فراز و نشیب

این شغل رو انتخاب کرده کاملا بله کاملا! خوشحالم.

من فکر میکنم اگه یه معلم واقعا به وظیفه اش خوب عمل کنه

رسالت بزرگی داره...

خداوند نعمتهای زیادی بهم داده... جدی میگم بیشتر از حد معمول...

قدرت بینایی و قدرت شنوایی و قدرت بویایی م از حد معمول قوی تره!

همین خصوصیات باعث میشه یه معلم شش دانگ باشم تو کلاس.

و ارتباط بهتری با دانش آموزام داشته باشم...

حداقل اینطوری فکر میکنم!

حتی وقتی پایان هفته صدام میگیره و شونه م از نوشتن درد میگیره

بازهم از نظرم بر نمیگردم...

اما درد یه معلم بیشتر از ایناست...

 

لطفا این متنو بخونین:

"معلم کیست؟

موجودی کاملا ناشناخته ، به ظاهر متفکر، بی پول

اما همه حسرت تعطیلی زیاد و درآمد مفتشو میخورند ...

بهترین کاربردش جهت ضمانت بانکی ست."

 

شاید اول بخندیم به این متن اما...

بخداوند سوگند هیج کجای دنیا در مورد  معلم اینجوری گفته نمیشه

و از دومین یا سومین شغلهای پردرآمد و مهم هر کشوره!

باور کنین درآمد مهم هست

ولی اون چیزی که عذاب میده آدمو درک اطرافیانه...

 

بگذریم از غم و غصه و ناله کردن ...

بقول استاد عزیز دکتر شریعتی بس است این همه ناله کردیم...

تمام معلمهای عمرم روزتون مبارک...


من ستاره پردازم

حرفه ی من این است که ستاره ها را صیقل دهم

پرداخت کنم ، جلا بدهم و به آسمان زندگی بفرستم

آری من یک معلمم.



پست ویژه...


مادرم روزت مبارک.

 

واقعا چقدر کلیشه ای و چقدر کمه...

واسه سپاس  از مادرامون ،

باید هر لحظه از عمرمون در برابرشون تعظیم کنیم...

اینروزا بیشتر از همیشه طاقت نگاه نگران مادرم رو ندارم

 اون نگاه پر از رمز و راز ...

چه جوری بهت بگم مادرم من خوبم ...

مثل همیشه سلامتم... مثل همیشه موفقم ...

مثل همیشه خوشبختم ... مثل همیشه هستم... باور کن.



تقدیم به تمام مادرانی که بد بودن یا نبودن و یا کم بودن پدر ها رو

با خوب بودن،یا بودن و یا بیشتر بودن خودشون جبران می کنند .

 همه مادرانی که هم پدر هستند...هم مادر...

تمام مادرانی که حتی زن بودن خود رو فدای مادر بودن میکنند .




 بیچاره مادر ! گفتم : مادر ! گفت : جانم ! گفتم :درد دارم .

گفتا :به جانم . گفتم :خسته ام ! گفت :پریشانم .

گفتم :کجا بخوابم ؟ گفت :روی چشمانم . گفتم : گرسنه ام !

گفتا: بخور نانم ...واما یکبار هم نگفتم : های های

مادر من ! من خوبم . خوشبختم . شادم ... یکبار هم نگفتم .

همه ش از درد گفتم ... همه ش از رنج گفتم .

ای وای مادرم ... ای وای مادرم.

 




زنانه نوشت با افتخار )

زن بودن مثل ققنوس بودن است!

هی آتش میگیری و باز ناامید نمیشوی و از خاکسترت زن متولد میشود!

زن قداست دارد...

برای با او بودن باید مـــــــــرد بود نه نر!

نفس تازه کن بانو...